السيد الخميني

33

دروس تفسير سوره حمد ، جهاد اكبر يا مبارزه با نفس ( نامه هاى اخلاقى - عرفانى ) ( موسوعة الإمام الخميني 50 ) ( فارسى )

خيال مىكنيد كه از خط خوب تعريف مىكنيد ، اين تعريف از خداست ، تعريف از خط نيست . خيال مىكنيد از نور تعريف مىكنيد ؛ خيال مىكنيد مدح عالِم مىكنيد ، اين مدح عالِم نيست ، مدح اللَّه است . آن‌جا اين‌طور گفته مىشد ؛ كه تمام حمدها ، هرچه حمد از هر حامدى كه هست به او برمىگردد براى اين‌كه هيچ كمالى در عالم نيست الّا كمال او ؛ هيچ جمالى در عالم نيست الّا جمال او ، خودشان چيزى نيستند ، اگر اين جلوه را بگيرند از موجودات چيزى باقى نمىماند . موجودات با اين جلوه موجودند . آن‌جا اين‌طور گفته مىشد كه همهء موجودات همان جلوهء خدا هستند و نورند ، اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ ؛ و اگر اين جلوه گرفته بشود موجودى باقى نمىماند . و چون جلوه است و مدح هم براى كمال است ؛ هيچ مدحى براى غير او واقع نمىشود ، براى اين‌كه كمالى غير از كمال او در كار نيست ، كمالِ اوست و ظهور كمالِ او . كمالِ ذات اوست و كمالِ او در مقام ظهور . كمال در مقام ذات ، مدح مىكند كمال در مقام صفات ، كمال در مقام ظهور ؛ همهء كمالات عالم كمال اوست در مقام ظهور . هر كس هم كه مدح براى يك كمالى مىكند ؛ پس هر مدحى كه واقع مىشود براى او واقع مىشود . آن‌جا اين‌طور بود . در اين احتمال دوم ( كه البته احتمال است ) اين است كه حمد ، « حمد مطلق » باشد نه حمدِ « كلّ حمد » . حمد مطلق يعنى حمد بىقيد ، حمدى كه هيچ قيدى در آن نيست . اين حمدى كه ما مىكنيم تمامش حمد متعيّن است ، و براى متعيّن است . براى اين‌كه ما به موجود مطلق دسترسى نداريم تا براى او حمد كنيم . او را ادراك نمىكنيم تا حمدش كنيم . شما كه مىگوييد : الحمد للَّه ، باز ادراك آن حقيقت نشده است تا اين‌كه براى او حمد بكنيد . و هر حمدى كه واقع مىشود براى او واقع نمىشود ، براى مظاهر او واقع مىشود .